امروز ۷ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۲۶

نوع اکران «فراری» تاسف بار است

«خودتان در مقایسه با سایر فیلم ها، تعداد سینماهایی که فراری را اکران کردند ببینید، نوع اکران فراری تاسف بار است. البته مشکل دیگری هم گریبان این فیلم را گرفته و آن هم اکران همزمان با فیلم های دولتی است.»

کامبوزیا پرتوی از آن دسته سینماگرانی نیست که دوره ای آمده باشد و بدرخشد و بعد نامش کمتر به گوش مان بخورد، اتفاقا همیشه آهسته و پیوسته کار خود را جلو برده است. از زمان اکران فیلم سینمایی «گلنار» گرفته تا «کامیون» هر زمان نامش به میان می آید وسوسه این را داریم که بدانیم چه متنی را نوشته و یا چه کاری را کارگردانی کرده است. با او به بهانه نگارش فیلمنامه فیلم پر حاشیه «فراری» و همین طور کنایه اش در اختتامیه جشنواره فیلم فجر و… به گفت و گو نشستیم که در ادامه می خوانید.

در فیلم سینمایی فراری رگه های اعتراضی و نشانه های ضد سرمایه داری دیده میشود البته هر چند که خیلی مستقیم به آن پرداخته نشده، اما چقدر خودتان با این برچسب ها موافق هستید؟
نمی توان گفت «فراری» اثری مستقیم و کاملا ضد سرمایه داری است اما می توانیم بگوییم در حواشی آن پرسه میزند چرا که جامعه ما نیز همواره با این مسئله درگیر است. فراری تحت تاثیر پیامد های سرمایه داری است.

پس دغدغه اصلی خودتان در زمان نگارش «فراری» همین معضل بود…

«فراری» یک کار سفارشی است در واقع این فیلم حاصل سفارش علیرضا داوود نژاد به من بود. خود او از باسابقه ترین فیلمنامه نویسان سینمای ایران است اما در آن بازه زمانی تصمیم گرفت که من روی طرح این اثر کار کنم بالطبع در چنین کارهایی مبنا اصلی، دغدغه نویسنده نیست و من بیشتر روی دغدغه کارگردان کار کردم. البته وقتی روی موضوعی زمان و فکر میگذاری آن مسئله برای خودت هم مهم می شود. به این ترتیب میتوان گفت فراری دغدغه من نبود، دغدغه من شد. فاصله طبقاتی، نا امنی اقتصادی و هزاران مسئله ای که همه ما با آن درگیر هستیم در واقع دغدغه همه ما است. این موضوعات جاری هستند و ما فقط روی آن فوکوس کرده و مطرح شان می کنیم.

با توجه به اینکه «فراری» سفارش آقای داود نژاد به شما بود، خودشان در زمان فیلمبرداری دخل و تصرفی در متن نداشتند و یا چقدر در تصویر آنچه شما نوشتید موفق بودند؟

خوشبختانه آنچنان تغییری نداشت، حتی آقای داوود نژاد اگر میخواست تغییری ایجاد کند من را با خبر می کرد و سر صحنه در رابطه با آن موضوع صحبت می کردیم و به توافق می رسیدیم.

«فراری» به وقت حضورش در جشنواره چندین سیمرغ را از آن خود کرد و خیلی ها به اکران آن خوشبین بودند تا جایی که در اکثر نقد های زمان جشنواره آن را یک فیلم موفق در گیشه تصور میکردند اما این طور نشد؟

تا کی قرار است سطحی نگری گریبان گیر سینما ایران باشد؟ وقتی سطحی نگری گسترش پیدا کند بدیهی است که فیلم های تامل و تفکر برانگیز کنار گذاشته و دیده نشوند. ما به شدت داریم مردم را به سمت سطحی نگری سوق می دهیم. از طرفی خودتان در مقایسه با سایر فیلم ها، تعداد سینماهایی که فراری را اکران کردند ببینید، نوع اکران فراری تاسف بار است. البته مشکل دیگری هم گریبان این فیلم را گرفته و آن هم اکران همزمان با فیلم های دولتی است فیلم هایی که موافق نظر دولت هستند. در چنین شرایطی فیلم هایی که بر مبنا نوع دیگری از تفکر بنا شدند متاسفانه دیده نمی شود. فراری همان فراری جشنواره است و همچنان مشتاقان خود را دارد اما اینکه چگونه و در چه شرایطی اکران شد مهم است. این اتفاق به نوعی قربانی کردن تفکر در مقابل سطحی نگری و یا اکشن های دولتی است.

یکی از نقد هایی که می توان به اثر وارد کرد این است که فضای کلان شهری مثل تهران در دهه۹۰ آن چیزی نیست که ما در «فراری» می بینیم، فضای جامعه فیلم فراری بیشتر شبیه به دهه ۶۰ است. ماجرای فیلم فراری بر مبنا حاشیه امنیتی جلو میرود که در واقعیت وجود ندارد؟

در فراری مورد نظر من دهه ۹۰ با تمام ناهنجاری هایش وجود داشت اما آقای داوود نژاد ترجیح داد که این مسئله کمی خنثی تر شود و به شدت واقعیتی که وجود دارد نباشد تا دغدغه فیلم همچنان پررنگ به نظر برسد. البته در ,سکانسی با بازی محسن تنابنده و سیامک صفری دیالوگی وجود دارد که تنابنده خطاب به دوستش که مشتاق است بداند بیرون از خانه چه خبر است، می گوید بیرون را به داخل خانه آوردم و انگار گلنار نمونه ای کوچک است از آنچه در جامعه میگذرد. به این ترتیب در فیلم به شرایط ناهنجاری که در جامعه وجود دارد و مخاطب به خوبی از آن آگاه است کاملا اشاره شده ولی لزوما آن را به تصویر نکشیدیم.

نگاه «فراری» متوجه نسلی است که کمتر جایی در سینما برای آن وجود دارد، اکثر فیلم های ما متوجه دهه شصت است و کاراکتر ها برخاسته از این دهه، و کمتر شخصیتی مثل گلنار فیلم «فراری» پایش به سینما باز میشود؟ بافت زندگی بچه های دهه ۶۰ با دهه ۷۰،۸۰ و ۹۰ متفاوت بوده است آن ها مدام از نظر اخلاقی توسط مدرسه کنترل میشدند حتی خانواده ها از انعکاس اتفاقات داخل خانه به مدرسه واهمه داشتند که مبادا بچه ها از دیدن ویدیو و بعد تر ها ماهواره در مدرسه چیزی بگویند. مدرسه بیشتر جایی بود شبیه به منکرات، بچه های این دهه و حتی خانواده هایشان در فضا و آسیب های متفاوت تری از دهه های بعد از خود را تجربه کردند شاید به همین دلیل هنوز فوکوس و توجه روی آن ها است. شاید هم فیلمسازان هنوز به درک درستی از فضای بچه های دهه
هفتاد و هشتاد نرسیدند، در حالی که سونامی عجیبی از بحران ها این نسل را تهدید می کند…

اگر سینمای مبتذل، سطحی و حتی دولت پسند اجازه دهد، چرا که نه. باید شرایطی فراهم شود تا سینماگران بیشتر به بچه های این نسل بپردازند. اگر اعتماد و اطمینان شود و همین طور سرمایه برای ساخت دغدغه های اینچنینی صرف شود مطمئنا برخی فیلمسازان هم این مسئله برایشان اولویت بیشتری پیدا می کند. اما متاسفانه دغدغه ها و معضلات این نسل به سینما راه پیدا نمی کند چرا که ما تازه یادمان افتاده سراغ لهجه های کمدی دهه ۶۰ برویم آن هم فقط برای اینکه مردم بخندند و این اتفاق خیلی بدی است. من پیش از اکران فیلم فراری تصور میکردم در زمان اکران چقدر مجال برای بحث و جدل پیرامون این موضوعات پیش می آید اما به دلیل نوع اکران فیلم این اتفاق نیفتاد. فراری به بی پشتوانه ترین شکل ممکن اکران شد و همین مسئله نگذاشت تا آن طور که باید و شاید دیده شود. امیدوارم در ادامه اکران اتفاق بهتری رخ دهد.

گلنار شخصیت اصلی «فراری» متعلق به دهه هفتاد یا هشتاد است. جهان فیلم را آرزو و خواسته اوجلو می برد آرزویی که حتی توجیه منطقی ندارد، ظاهرا نگاه نقادانه ای به این نسل دارید؟

با خودم فکر می کردم اگر دختر فیلم سینمایی گلنار دهه ۶۰، الان و در این زمان بود چه سرنوشتی داشت؟ و شد گلنار فیلم فراری، بخاطر همین مسئله هم اسم هر دو را یکسان گذاشتم. ما در حال حاضر شرایط خیلی بدی داریم تاثیر مخرب ماهواره ها، تفکر و سبک زندگی برخاسته از سریال های ترکی در شهرستان ها بیداد می کند. چند دهه پیش برای جلوگیری از این اتفاق کانون پرورش فکری کودک و نوجوان راه اندازی شد اتفاقا موثر هم بود و توانست طیف سنی جوان و نوجوان را جذب کند اما رفته رفته الگو ها و عملکرد آن تغییر کرد و به گونه ای شد که بچه ها به جای ترغیب شدن آن را پس زدند. نتیجه و خروجی این اتفاق هم همین چیزی است که در جامعه میبینیم.
بچه های دهه ۶۰ یک الگو داشتند و تعلقات شان به مایکل جکسون و امثال آن خلاصه می شد منتظر بودند تا چیز جدیدی بیاید. اما برای بچه های دهه هفتاد و یا هشتاد اینطور
نیست همه چیز در طیف وسیع تر و به شکل در دسترس تری برای آن ها وجود دارد. من سعی کردم به افرادی که سوادشان در حد شبکه های ماهواره ای و بگو مگو های خانگی است نزدیک شوم تا به جای آنکه درگیر آن شوند به آن فکر کنند.

بازی محسن تنابنده را چطور دیدید؟ برخی او را همان نقی معمولی دیدند؟

با این مسئله اصلا موافق نیستم. اولین بار فیلم فراری را بچه های دانشگاهی در قم دیدم آن ها کاملا دوست داشتند و از تصویری که از یک مرد اهل شهر قم ارائه دادیم راضی بودند. آن ها هیچکدام او را نقی معمولی ندیدند حتی خود من هم این دید را نسبت به بازی محسن تنابنده نداشتم.

چند سال پیش خبر تصادف یک پورشه زرد رنگ که موجب فوت دو جوان شد در رسانه ها انتشار پیدا کرد ، چقدر در شکل گیری فیلمنامه تحت تاثیر این اتفاق بودید؟

داستان فیلم نشات گرفته از یک چنین اتفاقی بوده البته من در ابتدا در جریان نبودم اما آقای داوود نژاد متاثر از یک رویداد واقعی بود که من در زمان طراحی قصه از آن باخبر شدم ظاهرا ورزشکاری امکان ورود یک ماشین خاص را به داخل ایران پیدا کرده بود و… در ادامه هم چندین خبر در خصوص همین موضوعی که شما گفتید خواندم و اتفاقا پایانبندی فیلم هم بنا به نظر کارگردان فیلم، تحت تاثیر یکی اتفاق واقعی بود.
یعنی پایانبندی موردنظر شما چیز دیگری بود و ایده شما حذف شد؟
پایانبندی که من نوشتم هنوز هم در فیلم وجود دارد در واقع پایانبندی موردنظر علیرضا داوود نژاد جایگزین نشد بلکه از هر دو استفاده شد. من مراجعه راننده تاکسی به خانه دختر و منکر شدن مادر از داشتن دختری به نام گلنار را نوشته بودم اما کارگردان تمایل داشت به سرنوشت ماشین هم پرداخته شود بخاطر همین ماجرا تصادف هم به فیلمنامه اضافه شد.

فراری روایت خطی بدون کمترین فراز و فرودی دارد، مخاطب سینما عادت به قصه گویی و درام های پر افت و خیز کرده است فکر نمیکنید همین مسئله باعث خسته کردن مخاطب شود؟

این نوع از کارها چاره ناپذیرند، آثار اینچنینی از قصه گویی فرار میکنند و راه چاره ای ندارد مگر اینکه ما بعدی به فیلمنامه بدهیم تا مخاطب آن را به عنوان یک قصه قبول کند. عادت تماشاگر از ابتدای شکل گیری سینما تا امروز دیدن و شنیدن قصه بوده است. آثار سینمای آمریکا، اروپا، هند و… همگی تحت تاثیر قصه بوده حالا اروپا سعی کرد از قصه گویی گریزی بزند اما در نهایت سینمای همه دنیا به قصه گویی وابسته است و بالطبع مخاطب به این نوع از سینما عادت کرده است. برای آنکه چنین مخاطبی با فیلم ما همراه شود فقط چند راه وجود داشت. ایجاد ماجرایی جذاب و یا شکل گیری شخصیت هایی دلنشین که مخاطب با آن ارتباط برقرار کند. فکر میکنم فراری هر دو مورد را دارد. هم ماجرا جذاب است و هم هر دو شخصیت اصلی می توانند تماشاگر را ترغیب و با خود همراه کنند.

در اختتامییه جشنواره فیلم فجر گلایه ای کردید از نادیده گرفته شدن بازی سعید آقاخانی، فکر میکنید در جشنواره به کامیون بی مهری شد؟

به خیلی از فیلم ها در جشنواره بی مهری شد من مشکلم فقط فیلم کامیون نبود. وقتی فیلم های دولتی به این شکل در جشنواره حضور پیدا می کنند و معترض هم هستند طبیعتا همه می ترسند و کسانی که شیفته میزشان هستند جا خالی میکنند. این مسئله در جشنواره امسال به شدت محسوس بود. مسئله هیات انتخاب و یا هیات داوری نیست مشکل جای دیگری است.
در بخش انتخاب فیلم ها، فیلم هایی نادیده گرفته شدند و فیلم هایی هم که قبلا در جشنواره شرکت داده شده بود برای دومین بار حضور پیدا کردند. وضعیت در انتخاب فیلم ها به این شکل بود و درهیات داوری به شکلی دیگر، من اعتراضم به این دیده نشدن ها و همراهی با قدرت بود.

 

ملیکا مومنی راد

 

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است


جدول فروش فیلم ها

عنوان
فروش (تومان)
  • خط باریک قرمز
    89,047,55
  • بازگشت کوتاه
    43,905,20
  • منگی
    27,696,90
  • تا ابد
    703,153,55
  • یلدا
    250,332,19
  • بی حسی موضعی
    532,165,25
  • قتل عمد
    98,569,79
  • پرو
    41,665,25
  • دریا موج کاکا
    30,220,25