امروز ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۰۹:۲۴

متاسفانه سینمای مستند ایران هویت ندارد

متاسفانه این یک واقعیت است که سینمای مستند ایران هویت ندارد. وقتی کسی سراغ این بخش می‌رود، با آگاهی از فرجام آن وارد این حوزه شده است. این در حالی است که در همه جای دنیا تلویزیون، پیشخوان مستند است.

هفته گذشته پخش مجموعه مستند «ایران فراسو» از شبکه یک سیما به پایان رسید. این مستند زاویه‌دید جدید و ویژه‌ای برای جست‏وجوی علقه‌های فکری و فرهنگی و تاثیرگذاری تمدن ایران باستان در کشورهای همسایه دنبال می‌کرد. تحلیل خاستگاه تمدن کهن ایرانی و گذر آن از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ایران بر اساس کدها و سبک معماری ایرانی، پروداکشن قوی و سینمایی و پژوهش‏های کتابخانه‏ای و میدانی گسترده مهم‏ترین امتیاز و از ویژگی‏های مثبت این مجموعه ۱۵ قسمتی است که به گفته علی‏اکبر ولدبیگی، تهیه‏کننده و کارگردانش قربانی تصمیم‏گیری‏های فرهنگی شده است. ولدبیگی همچنین دغدغه اصلی این مجموعه را ادای دین به تاریخ می‏داند. او که پیشتر فیلم‏بردار مستند بود و با کامران شیردل و ارد عطارپور همکاری داشت، مجموعه‏های متعددی را با موضوع تاریخ و تمدن ایران ساخت که پخش آنها با نقدهای ستایش‏آمیز و تحلیل‏های فراوانی همراه بود. وی در این گفت‏وگو از وضعیت ناخوشایند سینمای مستند و همچنین نحوه پخش آخرین مجموعه‏اش از تلویزیون گلایه می‌کند.

مستند، گونه‏ای است که با دغدغه و نگاه خاصی ساخته می‌شود. «ایران فراسو» چه دغدغه‏ای را دنبال می‌کند؟

من مستندسازی را با فیلم‏برداری مستند شروع کردم. و سعی‌ام بر این بوده این حرفه را تخصصی دنبال کنم. از همان ابتدای کار هم به موضوع «تاریخ تمدن» توجه کردم. به قول شاملو «ما حافظه تاریخی نداریم» و متاسفانه این موضوع دارد ریشه ‏های تمدن ‏مان را هم از بین می‌برد. هر پدیده‏ای باید مقدمه، متن و موخره‏ای داشته باشد. ما مقدمه و متن ایران و ایرانی بودن را نمی‏شناسیم. تلاشی هم برای شناخت آن نکرده‌ایم. و یکی از دلایلم برای انتخاب موضوع تمدن، آن است که معتقدم ما دانستن را به تاریخ مدیونیم.

چرا از تولید مجموعه مستند «ایران فراسو» تا پخش آن ۸ سال فاصله است؟

متاسفانه این یک واقعیت است که سینمای مستند ایران هویت ندارد. وقتی کسی سراغ این بخش می‌رود، با آگاهی از فرجام آن وارد این حوزه شده است. این در حالی است که در همه جای دنیا تلویزیون، پیشخوان مستند است. اگر در آثار مستند هم جست‏وجو کنیم، فیلم‏های مستند شاخص، آنهایی هستند که یا به سفارش تلویزیون ساخته شده یا از این رسانه پخش شده‏اند. اساسا فیلم ساخته می‌شود که دیده شود اما سینمای مستند وضعیت فلاکت‏باری در ایران دارد. به‌ویژه در دوران مدیریت آقای دارابی معاون سابق سیما، که جریان مستندسازی عملا متوقف شد. البته مستندهایی هم ساخته شد که از تعریف واقعی مستند فاصله داشتند. ما عادت داریم به سیاست و سرگرمی اهمیت بدهیم و در این میان فرهنگ مغفول مانده است.

فرهنگ مقوله‏ای دیربازده است و باید آنقدر ریشه پیدا کند تا بتوان هنجارهای روزآمدی را از آن استخراج کرد اما مدیریت فرهنگی ما معمولا شتابزده عمل می‌کند؛ مقطعی است و پس از هر تغییری، مانیفست‏هایش هم عوض می‌شود. این تغییرات به‌تبع تغییرات مدیریتی به یکباره در تلویزیون هم نمود می‏یابند. برای مثال در دوره‏ای بیشتر برنامه‏ها و سریال‏ها، پخش هفتگی داشتند و این رویه فرصت و فضای پرسش‌و‌پاسخ را فراهم می‏کرد اما حالا متاسفانه این فضا از بین رفته است. مجموعه‏ها خیلی سریع پخش می‌شوند و فرصتی برای تحلیل‌شان نیست. در حالی که مستند نباید چنین پخشی داشته باشد. چرا که برای ساخت آن معمولا زمان زیادی صرف می‌شود. تولید مستند «ایران فراسو» چهار سال زمان برد و چهار سال هم متوقف ماند.

علت توقف آن چه بود؟

این مساله هم به خاطر تغییر مدیریت بود. من از ابتدا می‏دانستم با توجه به طرح مستند، در جریان ساخت آن به مشکل برمی‏خورم. موضوع این مستند بررسی آثار تاریخ تمدن ایران از هزاره سوم قبل از میلاد تا قرن هشتم است و در آن گریزی هم به دوره صفوی زده می‌شود. این طرح باید در سه قاره بررسی شود اما من در سری اول تنها توانستم بخش آسیایی آن را دنبال کنم. جالب است یک مدیر روحانی این طرح را از میان چند طرح پیشنهادی انتخاب و تصویب کرد و قول داد تا زمانی که در سمت خود باقی است از ساخت این مجموعه حمایت کند اما گفت اگر من نباشم نمی‏دانم مستند تو چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد و پیش‏بینی‏اش درست از آب درآمد! هر چند من با پایان مدیریت ایشان، ساخت این مستند را به پایان رسانده بودم. البته مدیرانی هم بودند که از کار حمایت کردند.

«ایران فراسو» چه مشخصه‏ای از تمدن و فرهنگ ایران را مدنظر قرار می‏دهد؟

با این مستند می‏خواستم ایران را تعریف کنم و اینکه شروع آن دقیقا به چه دوره‏ای برمی‏گردد. آیا شروع آن را باید به ایلام در سه هزار سال قبل از میلاد نسبت داد یا به دوره هخامنشی؟ دوره اسلامی و هخامنشی چه ویژگی‏هایی در شکل‏گیری تمدن ایرانی داشته‏اند؟ تا پایان قرن هجدهم که پیمان «آحاد» ترکمنستان و آسیای میانه را از ایران جدا کرد، وضعیت کشورمان چگونه بوده است؟ البته جریان معرفی و شناخت ایران را من در مجموعه‏های دیگری هم دنبال کرده‏ام اما در «ایران فراسو» می‌خواستم ریشه‏های تمدنی ایران را در کشورهای دیگر جست‏وجو کنم و اطلاعات پراکنده‏ای را که در هیچ منبعی یکپارچه جمع‏آوری نشده است، در یک نخ تسبیح قرار دهم. در تحقیقات میدانی ابتدا با چهار سایت از هر کشور کار را شروع کردم و در تحقیقات بازبینی به ۱۱۱ مکان رسیدیم که بسیاری از آنها ناشناخته بود. ضمن آنکه منابعی پیدا کردیم که اصلا ترجمه نشده بودند.

چگونه ثابت کردید ادعاهایتان درباره پیوند ریشه‏های تمدنی کشورهای همسایه با ایران درست است؟

کار ما از این نظر سخت بود که باید نمودهای معماری و فرهنگی و تاریخ آنها را بررسی می‌کردیم و تاثیرگذاری‏هایشان را بر یکدیگر پیدا می‏کردیم. همچنین نگران بودیم مبادا از سوی کشورهای دیگر متهم به قلب تاریخ شویم. با وجود این، کدهایی در معماری وجود دارد و از نظر علمی به اثبات رسیده که آبشخورشان از تمدن ایران است. البته نکات مبهمی هم وجود دارد اما موتیف‏های معماری مشخص است. برای مثال در متن‏های انگلیسی، «مارگوش» در ترکمنستان پنجمین تمدن شناخته‏شده دنیا است و این کشور هم تا سال ۱۸۷۱ بخشی از خاک ایران بوده است. بنابراین هم سند و مدرک آن وجود دارد هم اینکه در بعضی از مولفه ‏ها مثل معماری می‏توان این ادعا را ثابت کرد. برای مثال گنبد برای اولین بار ابتدای قرن سوم میلادی در آتشکده فیروزآباد ایران و کاخ اردشیر ساسانی ساخته شده است. بنابراین گنبد در معماری مختص ایرانیان است. تعدادی از موتیف‏های معماری، اثبات علمی تعلق تمدن فرهنگی کشورهای همسایه به ایران و پیشینه قرار گرفتن در حوزه حاکمیت ایران ما را به ادعای پیوندهای تمدنی می‏رساند. در واقع قصد داشتم در «ایران فراسو» امپراتوری و حاکمیت تمدن و فرهنگ ایران را بدون اغراض سیاسی ثابت کنم.

گویا تعدادی از سایت‏های بررسی شده در این مستند هم، اکنون تخریب شده‏اند.

بله، یکی از مشخصه‏های این مستند آن است که من برای ساخت آن ۷۰ درصد کشور سوریه را گشتم. بازار تاریخی «حلب»، مسجد «اموی» و «پالمیرا» از جمله میراث‏های ارزشمندی است که متاسفانه اخیرا در حملات داعش از بین رفته است. البته این را هم بگویم این مجموعه مستند در ساعتی پخش شد که اصلا بیننده نداشت و همین باعث شد درست دیده نشود. یکی از مدیران می‏ گفت مجموعه‏ای را که برای پخش آن فشار وجود دارد و ما نمی‏ خواهیم پخش کنیم، در ساعتی روی آنتن می‌بریم که بیننده نداشته باشد! از طرفی وقتی قرار است اصلاحاتی بر برنامه یا مجموعه‏ای وارد شود، حتما به اطلاع سازنده می‏ رسانند، اما بدون هماهنگی با من حدود ۱۰ دقیقه از هر قسمت حذف می‏ شد. برای پخش آنونس این مجموعه، قبل از تغییرات مدیریتی سازمان، چیزی در حدود دو ماه در نظر گرفته شده بود و همان دوره به عنوان برترین اثر مستند سه دهه اخیر صداوسیما شناخته شد. حتی در اوج بحران مالی صداوسیما ۱۰۹ میلیون تومان پاداش گرفت. این تاکید هم وجود داشت که هنگام پخش هر قسمت، میزگردی برای تحلیل مجموعه تشکیل شود اما ناگهان با تغییر مدیریت همه برنامه‏ریزی‏ها تغییر کرد. سال بعد «یونسکو» پیشنهاد داد این مجموعه در حافظه جهانی ثبت شود و من فرم‌ها و مدارک آن را هم دارم اما مدیران اجازه ندادند این سریال از تلویزیون خارج شود و در نهایت پخش این مستند به زمانی موکول شد که عملا بیننده‏ای نداشت و برای بازپخش یک اثر مناسب بود. با این تفاصیل نمی‏دانم آنچه پخش شده است را باید متعلق به خودم بدانم یا خیر.

فرهنگ در هزارتوی ویرانه ‏ها

به بهانه پخش مجموعه مستند «ایران فراسو» مستندهایی که درباره تاریخ و تمدن ایرانی ساخته شده‏اند کم نیستند. چه بسیار مستندهایی که در قالب مجموعه‏هایی طولانی‏مدت ساخته‌شده و از تلویزیون پخش شده‏اند و چه بسیار مستندهایی که به شکل یک فیلم مستقل دیده‏ایم. از دیرباز تاکنون، مستندسازی با موضوع تاریخ و هویت ایرانی و اسلامی همواره مسیر و هدف بسیاری از اندیشمندان این عرصه بوده است. از مستندهای منوچهر طیاب و محمدرضا اصلانی درباره «مسجد جامع اصفهان» و «جام حسنلو» گرفته تا مجموعه‏هایی نظیر «معماری ایرانی» ساخته حمید سهیلی و «زمین پناه من است» و «نفس‏های بلند زمین» هر دو به کارگردانی علی‏اکبر ولدبیگی.

این آثار صرف‏نظر از جنبه‏های استنادی‏شان درباره تاریخ و تمدن ایران، از حیث اجرا و کارگردانی نیز در زمره نمونه‏های درخشان به‌شمار می‏آیند. برای بسیاری از مخاطبان دهه شصت، مجموعه حمید سهیلی یک مرجع کامل بود در جهت تحقیق پیرامون بناها و ابنیه تاریخی موجود در گوشه و کنار ایران. نکته مشخص درباره این آثار و تفاوت‏شان با نمونه‏های نمایشی در سینما و تلویزیون، زمان طولانی است که صرف ساخت آنها می‌شود. گذشته از این، تحقیقاتی که پشتوانه مرجعیت این آثار است، خود تلاش ویژه‏ای می‏طلبد که در هیچ‌کدام از اشکال مستند، به این اندازه طاقت‏فرسا و حساس نیست. مثلا در مجموعه «ایران فراسو» که اخیرا از شبکه اول سیما پخش شد، به جای گفت ‏وگو با مطلعین یا کارشناسان حوزه معماری و تاریخ،  کارگردان تحقیقاتش را به شکل نریشن ارائه کرده بود که آن هم کیفیتی قصه‏ گو داشت نه آنکه شبیه جزوه‏های حاضر و آماده به قصد آموزش روی فیلم سوار شود. ولدبیگی به دلیل سابقه تصویربرداری‏ و نیز همکاری با کارگردانان بزرگ سینمای مستند ایران، چیزی در مستندهایش عرضه می‌کند که بسیار کمیاب است. او هر موضوعی هر چند غامض و دشوار را به زبانی سلیس و شاعرانه در پیوند با تصاویر زیبایش ترکیب می‌کند و حاصل آن فیلمی است باسلیقه و جذاب.

دستاورد این مستندها آشتی دادن مخاطبان کم‏ حوصله است با مباحث تخصصی. خیلی ‏ها از جمله نگارنده که ادعای پژوهش یا نگرش در خصوص تاریخ و معماری ندارند، با دیدن این سلیقه، کنجکاو شده‏اند تا در حاشیه این زیباییِ تصاویر و کلام دلنشین و موسیقی خوش‏نوا، چیزهایی هم درباره عرصه‏های دیگر بیاموزند. عرصه‏هایی که دانستن درباره آنها می‏تواند منجر به شکل‏گیری بینشی از آن دست باشد که در مواقع لزوم بشود با تکیه بر آن درباره موضوعاتی مانند هویت، میراث گذشتگان، فرهنگ و تمدن حرف زد. تاثیر برنامه‏ای که از تلویزیون پخش می‌شود، با یک مقاله تحقیقاتی که در دانشگاه‏ها و محیط‏های علمی و تخصصی ارائه می‌شود یکسان نیست. مخاطب رسانه‏ای مانند تلویزیون، مردم عادی هستند. پس باید با آنان به زبانی شیرین و شیوا سخن گفت. این ضرورت در حوزه‏های جدی‏تر بیشتر احساس می‌شود، مثل مستند. و چه خوب است که کار ولدبیگی در جلب نظر بیننده‏های عادی، الگوی سایر برنامه‏سازان این عرصه شود.

اما «ایران فراسو» از چه حرف می‏زند؟ در دوره‏ای که سایه جنگ و خشونت منطقه خاورمیانه را در بر گرفته است، ولدبیگی با کشف ریشه‏های فرهنگی ایرانیان در کشورهای همسایه، حرفی تازه می‏زند و پیامی برای همه کسانی دارد که درباره مردم این سرزمین‏ها دچار سوءتفاهم هستند. او با تصاویری که از تمدن کهن شام گرفته، در حقیقت یکی از آخرین میراث تاریخ بشر را پیش از ویران شدن به دست گروه داعش ثبت کرده است. در کنار این اقدام ارزشمند، می‏توان شاهد تاثیر و نفوذ فرهنگ و تمدنی بود که تا دوردست‏ها پیش رفته و آثارش امروزه گویای غنا و عظمت آن است. «ایران فراسو» به ما یادآور می‌شود برای درک عظمت و شکوه تمدن‏مان، تنها به یادگارهای داخل اکتفا نکنیم. گستره این تمدن رشک‏برانگیز شامل سرزمین‏های دیگر هم می‌شود، از کشورهای همسایه و آسیای میانه گرفته تا اروپا.

یک ویژگی مهم دیگر در مستندهای ولدبیگی، ادبیت گفتار متن آنهاست. کلام شهرام درخشان، گوینده برجسته مستند، همراه با متنی که در نهایت دقت و با تسلط بر ادبیات و تاریخ نگاشته شده، ناخواسته بیننده را به کرنش و احترام وامی‏دارد. گویی کلامی از دل تاریخ را می‏شنویم که با لحنی حزن‏آلود از انسانی می‏گوید که زمانی در پی بنا ساختن آثاری برای آیندگان بوده و امروز این میراث کم‏نظیر قربانی خشونتی می‌شود که بیگانگان و گروه‏های تکفیری باعث آن هستند. ‌ای کاش از این مستند و آثار مشابهش بیاموزیم همواره هنر در پی ایجاد و تحقق صلح و
انسانیت بوده و این رسالتی است که از گذشته‏های دور نصیب انسان امروز شده است.

درباره «ایران فراسو» و قسمت­های مختلفش می­ توان به مواردی دیگر نیز اشاره داشت. حرکت آرام دوربین در فصل­ های ابتدایی، پیوند می­خورد با نماهایی گذرا از آثار تاریخی. همزمان، کلامی که می ­شنویم دارد ما را آماده ورود به متن اصلی می­ کند. در واقع برای پرتاب شدن به این فضای تاریخی و اسطوره­ای، مقدماتی به لحاظ متن و اجرا لازم است، که ولدبیگی با هوشیاری آن را رعایت می­کند. از طرف دیگر، بارها مشاهده شده که در مستندهای تلویزیون، از موسیقی­ های حاضر و آماده استفاده می­شود. قطعه­ های محبوب مستندسازان، اغلب یاساند تراک فیلم­های معروف تاریخ سینماست و یا اثری از آهنگسازان برتر تاریخ موسیقی. اما در «ایران فراسو» همچون مجموعه­ های قبلی ولدبیگی، موسیقی کاملا ارجینال و «ساخته شده» است. تلفیق موسیقی با ضرباهنگ مستند در لحظات گوناگون، تاثیر لازمه را چند برابر می­کند و هر گاه کارگردان اراده می­کند که رازی را با بیننده­اش در میان بگذارد، موسیقی به یاری­اش می­ آید.

انتهای مطلب/

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است