امروز ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۰۸

طعم ترس

فیلم ترسناک یکی از ژانر های فیلم است که از عامل هایی چون نفرت و وحشت در آن بسیار استفاده می شود. در اینگونه فیلم‌ها از صحنه‌های خوفناک، ترسناک و فراطبیعی هم هست و معمولاً با ژانرهای فانتزی و علمی-تخیلی تداخل دارند. این ژانر شباهت نزدیکی نیز با ژانر دلهره‌آور دارد


درخشش (استنلی کوبریک، ۱۹۸۰)
از کارگردانی چون استنلی کوبریک که در کارنامه‌اش تنها یک فیلم ترسناک ساخته، انتظار نمی‌رود که فیلمش لقب ترسناک‌ترین اثر تاریخ سینما را از آن خود کند. اکثر داستان‌های ترسناکی که می‌بینیم درباره دنیا یا موجودات ماورائی است اما وقتی با داستانی روبه‌رو می‌شویم که تمام زیرساختش خصایص انسانی است و خبری هم از چیزهای عجیب و غریب و ناشناخته نیست، کار کمی مشکل می‌شود. «درخشش» یک فیلم روان­شناختی بسیار خوش ساخت است، جایی که نشان می­دهد چطور شخصیت خوب و انسانی یک فرد، می­تواند فرو بپاشد و تبدیل به هیولایی غیر قابل وصف شود و اینکه در درون هر انسان نقاط سیاه و تاریکی است که شاید منفعل و ناکارآمد به ‌نظر برسد اما عجیب نیست که روزی نمود پیدا کند. «درخشش» داستان یک نویسنده معروف به نام جک تورنس است که تصمیم می­گیرد در فصل زمستان در هتلی خالی از مسافر اقامت کند تا بتواند رمان جدیدش را به پایان برساند. اما همان اولین شب اقامت در هتل، دچار اختلالات عصبی شده و شخصیت­های خیالی فراوانی دوروبرش می‌بیند و در نهایت از درون فرو می­پاشد. گویی او تبدیل به شخصیت بد یکی از داستان­هایش شده است.

جن‌گیر (ویلیام فریدکین، ۱۹۷۳)
«جن­گیر» درباره دختری ا‌ست که دائما دچار تشنج می‌شود و دکترها از او قطع امید کرده­اند. خانواده‌اش تصمیم می‌گیرند تا از یک کشیش برای درمان دخترشان کمک بخواهند که بتواند اهریمنی که در وجود دخترش جا خوش کرده را خارج کند.
این خلاصه داستان به‌نظر خیلی ساده است، شاید مخاطب فکر کند با یک داستان معمولی و شاید هم پیش پا افتاده سروکار دارد، اما زمانی‌ که با دختر جن‌زده روبه‌رو می‌شویم تازه گوشی دست‌مان می‌آید که داستان از چه قرار است و چه چیز انتظار بیننده را می‌کشد. ویلیام فریدکین در سال ۱۹۷۳ بر اساس قصه‌ای کلاسیک از تسخیر شیطانی یک فرد، اولین تجربه سینمایی در این زمینه را ساخت. این فیلم سینمایی بارها در صدر جدول بهترین‌ ترسناک­های تاریخ سینما قرار گرفت.

روانی (آلفرد هیچکاک، ۱۹۶۰)
ماریون پول هنگفتی از رییس­اش می‌دزد و از شهر خارج می‌شود و در متلی بین­راهی که توسط نورمن اداره می‌شود اقامت می‌کند. ماریون که از کار خود پشیمان شده و قصد بازگشت و بازگرداندن پول را دارد، به فجیع­ترین شکل ممکن به قتل می‌رسد. بیننده فکر می‌کند قاتل مادر ناخوش­احوال نورمن است اما داستان به‌گونه‌ای دیگر پیش می‌رود. هیچیکاک در این فیلم تمام آنچه که اسمش تعلیق و دلهره­زایی هیچکاکی ا‌ست را به  اجرا درمی‌آورد. بیننده هیچ‌چیز نمی‌داند و پشت سر هم دچار شگفتی می­شود و حس و حال بیننده فرق چندانی با شخصیت­های فیلم ندارد.
هیچکاک ابایی ندارد از اینکه شخصیت اصلی داستانش را در میانه­های اثر بکشد و از ادامه قصه خارج کند. او با تعلیق‌هایی که در روایت طراحی کرده بیننده را به هزارتویی از ابهام و سردرگمی می‌کشاند و رازها را یکی پس از دیگری بر او فاش کند.

روانی لقب دلهره­آورترین فیلم تاریخ سینما را از آن خود کرده است.

 پروژه جادوگر بلر (دانیل مایریک، ادواردو سانچز، ۱۹۹۹)
همه ما در کودکی قصه‌های ترسناکی شنیده‌ایم و گاه این ترس تا بزرگ شدن‌مان گوشه‌ای از ذهن‌مان را همیشه درگیر می‌کند. دانیل مایریک و ادواردو سانچز دو دانشجوی سینما سراغ قصه‌ای می‌روند که در کودکی آن را شنیده‌اند و معلوم است که این قصه دست از سرشان برنداشته. قصه از این قرار است که ساکنان قدیمی بُرکیتسویلِ مریلند عقیده دارند که جادوگر بلر سال‌ها قبل در بیشه‌های حوالی شهر کوچک‌شان، باعث به قتل رسیدن چند بچه شده است… این فیلم ترسناک باهزینه‌ای کمتر از ۱۰۰ هزار دلار و به شکلی مستندگونه ساخته شده ‌است. «پروژه‌ جادوگر بلر» فیلم متفاوت با ساختاری جدید در سینمای ترسناک است. بیننده از آنچه که می‌بیند نمی‌ترسد بلکه ترسش به دلیل ندیده‌هایش است.

دیگران (آلخاندرو آمنابار، ۲۰۰۱)
گریس شخصیت اصلی فیلم با بازی نیکول کیدمن دو فرزند دارد که نسبت به نور آفتاب حسایت دارند و نمی توانند از خانه خارج شوند. با ورود ۳ خدمتکار جدید به خانه، اتفاقات عجیب و غریبی شروع به رخ دادن می‌کند.­ هرچند گریس در ابتدا به موضوع ارواح اعتقاد ندارد اما کم‌کم در جریان چنیبن اتفاقاتی مطمئن می‌شود در خانه شومی گرفتار شده‌اند…  اینها نمونه‌هایی از هوشمندی آمنابار در تولید فیلمی است که بیننده را درگیر داستان یک زن و نگرانی‌هایش برای محافظت از دو فرزند بیمارش در یک خانه عجیب و غریب می‌کند. اما با جلوتر رفتن داستان نشانه‌هایی به ما می‌دهد که از نگرانی‌های گریس کاسته و نگرانی‌های بیننده می‌افزاید. وقتی در پایان فیلم متوجه می­شویم که کیدمن و بچه­ها خودشان روح هستند تازه متوجه نشانه‌هایی برای اثبات روح‌بودن زن و دو فرزندش می‌شویم که یا از آنها سرسری گذشته بودیم یا برایمان ابهامی بود که جوابی برایش نداشتیم.

چشمان بدون چهره (ژرژ فرانژو، ۱۹۵۹)
فیلمی با پرداختی کاملا واقع­گرا درباره موضوعی کاملا غیرواقعی. دکتری جراح که عامل از ریخت افتادن چهره دختر جوانش طی یک حادثه شده، با ربودن دختران زیبا و برداشتن چهره آنان، در صدد جراحی پلاستیک جهره دخترش است اما مرگ این دختران زمینه­ساز پرونده­ای در اداره پلیس می­شود و به واسطه سرنخ­های به دست آمده، سرانجام ماجرا تا دستگیری عامل این قتل­ها ادامه می­یابد اما سرنوشت پدر جراح به دست دخترش رقم می­خورد و این نقطه
اوج داستانی غیر قابل پیش­بینی و پر از حادثه است.

این محصول مشترک ایتالیا و فرانسه یکی از نمونه­های کلاسیک ژانر وحشت و یکی از اولین فیلم­هایی است که با رویکردی مستندگرا، وحشت­آفرینی می­کند. بازیگران فیلم پیر براسور و ادیت اسکوب هستند و آلیدا والی ایفاگر نقش دستیار دکتر است که با فریب دختران، آنان را به قتلگاهمی­کشاند.

آدم درست را راه بده (مایکل آلفردسون، ۲۰۰۸)
کمتر فیلم خون­آشامی را می­توان سراغ گرفت که مایه­ای عاشقانه را در ریتمی آرام و هنری روایت کند، آن هم بدون غلتیدن در ورطه هیجان و شلوغ­بازی. اما این فیلم بی­ادعای سوئدی با طرح قصه­ای آرام و شکل دادن به رابطه­ای احساسی میان دو نوجوان، یکی از آنها را خون­آشامی معرفی می­کند که در واقع پیرزنی است در هیات یک دخترک. سوپرایمپوز مشهور فیلم، در لحظه­ای از آن چهره پیرِ واقعی پرده برمی­دارد که تاثیری میخکوب­کننده بر مخاطب دارد.
با وجودی که بازسازی آمریکایی فیلم، چنگی به دل نزد و همچون اغلب بازسازی­ها به اثری قابل دفاع تبدیل نشد اما توماس آلفردسون با همین فیلم سوئدی به چهره­ای نامدار در عرصه جهانی بدل شد و فیلم بعدی­اش را در شرایطی کاملا حرفه­ای و با حضور بازیگران سرشناس ساخت. «آدم درست را راه بده» از آن دسته فیلم­های ترسناکی است که بدون نمایش صحنه­های مهوع و با خلق موقعیت­های احساسی تماشاگر را تا پایان می­کشاند.

شیطان­صفتان (هانری ژرژ کلوزو، ۱۹۵۴)
اثر نام­آشنای سینمای فرانسه با شرکت سیمون سینیوره که نخستین فرانسوی­ای بود که موفق به دریافت اسکار بازیگری شد. «شیطان­صفتان» سرگذشت یک فریب بزرگ است. داستان قتلی که به ظاهر برای مخفی کردن آن، دو شخصیت اصلی در تلاشی هول­آور و خستگی­ناپذیرند. در آخر مشخص می­شود که اساسا قتلی در کار نبوده و همه التهاب تماشاگر در تمامی دقایق فیلم، ناشی از دروغ بزرگی بوده که یکی از زن­ها به آن دیگری گفته. این نقشه درست در سکانسی افشا می­شود که ناگهان سروکله مقتول پیدا می­شود و همسر او با دیدن شوهرش سکته کرده و می­میرد. «شیطان­صفتان» بارها بازسازی شد و بارها به انواع گوناگون مورد دستبرد فیلم­سازان فرصت­طلب قرار گرفت. اما هنوز دیدن آن پس از شصت سال می­تواند نشانه­هایی از نبوغ هانری ژرژ کلوزو به دست دهد؛ فیلم­سازی که با آثاری نظیر «مزد ترس» و «کلاغ» نامش در تاریخ سینما ماندگار شد.

کوایدان (ماساکی کوبایاشی، ۱۹۶۴)
در تاریخ سینما، این مشهورترین و به یاد ماندنی­ترین فیلم ترسناکی است که به شکلی اپیزودیک ساخته شده است. کوبایاشی کارگردان بزرگ سینمای ژاپن در این فیلم از داستان­های کوتاه برخاسته از آیین­های کهن الهام گرفته برای خلق فضایی وحشت­آور. اپیزود «زن برفی» در این مجموعه باپرداختی حیرت­آور شکلی جدید از ترس­آفرینی را به سینما پیشنهاد می­دهد؛ دو هیزم­شکنی که در خانه­ای روستایی پناه می­گیرند ناگهان با زنی روبه­رو می­شوند… همه چیز در «کوایدان» اصیل و استادانه است. هم از تاریخ و فرهنگ ژاپن در آن می­توان نشانه­هایی یافت و هم از الگوهای سینمایی پیش از خود. اجرای فیلم با رنگ­آمیزی عجیبش نشان می­دهد که این پرخرج­ترین فیلم تاریخ سینمای ژاپن تا آن مقطع، چه سازنده توانایی دارد. تاکید بر جزییات، مهم­ترین ویژگی «کوایدان» و ملهم از سبک بصری کوبایاشی است که از فیلم­های دیگرش به این فیلم وارد شد. تنها نقطه مشترکی که می­توان میان یک فیلم سامورایی (یا بهتر است بگوییم ضدسامورایی) شبیه «هاراکیری»، هیجان­آور و کوبنده مثل «عصیان» و… با «کوایدان» پیدا کرد، همین تاکید بر جزییات است.

دراکولای برام استوکر (فرانسیس فورد کوپولا، ۱۹۹۲)
با شنیدن نام فرانسیس فورد کوپولا همواره یاد عظیم­ترین ساخته­اش «پدرخوانده» می­افتیم. حتی برای عده­ای نام این کارگردان بزرگ یادآور فیلم ضدجنگ و افشاگرانه­اش با نام «اینک آخرالزمان» گره خورده است. اما کوپولا نیز مانند بسیاری از فیلم­سازان برجسته پیش از خود مثل استنلی کوبریک، رومن پولانسکی، آلفرد هیچکاک و… یک اثر ترسناک در کارنامه دارد که زیاد نمی­توان میان ویژگی­های بصری­اش با سایر آثار، فصل مشترکی پیدا
کرد. نام فیلم کوپولا که در اوج پختگی ساخت «دراکولای برام استوکر» است با بازی وینونا رایدر و گری الدمن و کیانو ریوز.
کوپولا با دستمایه قرار دادن داستان اصلی و قدیمی درباره دراکولا، فیلمی نوستالژیک و احساسی درباره شخصیتی نفرین­شده ساخته است. دراکولا که از زمان جنگ­های صلیبی نفرین شده، بار دیگر در ظاهری تازه به میان مردم می­آید و تصویری تازه از همسر گمشده­اش می­یابد. اوج درخشش فیلم در تقابل­های دوتایی میان شخصیت دراکولا و مرد از همه جا بی­خبری است که ناخواسته وارد قصر او شده است. فیلم در دقایقی تلفیق میان ژانر ترسناک و فیلم­هایی با مایه­های عاشقانه و احساسی است و کوپولا در پرداخت این صحنه­ها همان کاری را می­کند که از استادی نظیر او انتظار می­رود.

انتهای مطلب/

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است


جدول فروش فیلم ها

عنوان
فروش (تومان)
  • خط باریک قرمز
    89,047,55
  • بازگشت کوتاه
    43,905,20
  • منگی
    27,696,90
  • تا ابد
    703,153,55
  • یلدا
    250,332,19
  • بی حسی موضعی
    532,165,25
  • قتل عمد
    98,569,79
  • پرو
    41,665,25
  • دریا موج کاکا
    30,220,25