امروز ۲ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۴

سینمایی انسان‌محور

یک روزنامه نگار در یادداشتی به مساله سینمای فلسفی-اجتماعی با نگاهی به دو اثر متاخر سعید روستایی پرداخته است.

به گزارش خبرگزاری صبا، امیر راعی فرد روزنامه نگار در یادداشتی به مساله سینمای فلسفی در ایران و نمود آن در فیلم های این روزها پرداخته است.

متن یادداشت که در اختیار خبرگزاری صبا قرار گرفته بدین شرح است: «جهان تناقضات و انسانی که محکوم به انتخاب است. محکومیتی که حتی در انتخاب نکردنش هم نهفته است. گونه ای مخوف از انتخاب که نتایجش بیش از پیش مه آلود و گِل گرفته خواهد بود. دنیایی که انسانش را در مناسبات بشری حبس می کند و تاوان اتفاقات را از گرده او بیرون می کشد!

سینمای ایران سالهای متمادی درگیر نمایه ای نخ نما از تابلویی از پیش فرض گرفته شده بوده است؛ تابلویی شناور میان آنچه فیلمفارسی نام داشته است یا آنچه بعدها به نام هنر متعهد جای خود را پیدا نموده است. یک سرگیجه دردناک هنری که عملا کمترین خدمتی به هنر فیلمسازی در ایران ارائه نداده است البته جز معدود جرقه های سینمایی که نمی توانستند عنوان دار عَلَم کِش سینمایی فلسفی قلمداد گردند. حال با توجه به پیدایش فیلمسازانی با گرایشاتی فلسفی در سینمای ایران شاید بتوان با نگاهی زاویه دار، عرصه سینمای فلسفی را در گیشه امروز و دیروز سینمای ایران واکاوی نمود.

در اوایل دهه ۸۰ شمسی، کارگردانی به نام سامان سالور دست به ساخت اثری زد که شاید بتوان آن را طلایه دار سینمای نسبی گرا در ایران دانست. سینمایی با تیغ هایی برنده و اشاراتی سراسر فلسفی در باب اصالت بشر و حق بی پایان انتخابش.

فیلم سینمایی «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» نمود بارز تنهایی بشر در عصر رسانه است. جایی که محسن تنابنده دل در گرو جنازه زنی می سپارد که زیر خروارها برف جان داده و به کالبدی یخ زده بدل شده است.

جایی که نشان می دهد حتی در شرایطی مرگبار هم بشر مجبور به انتخاب است. شاید نوعی جبر به آزادی. دل گفتارهای بازیگر به جنازه زن به قدری واقعی است که تا زمان گفتار قطعی بی حیاتی زن، پی بردن به آن سخت می نماید. اثر «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» را شاید سرآغاز سینمای انسان محور در تاریخ قریب ایران بتوان به شمار آورد. انسان هایی خاکستری که نه پیغمبرزاده هستند و نه فرزند دیو!

نزدیک تر آمدن در حلقه سینمایی کنونی قطعا جذابتر است. سینمای اصغر فرهادی با فیلم «درباره الی» و شخصیت هایی آشنا و داستانی ساده نمود دیگری از زندگی های خاکستری واقعی مردمان است؛ جایی که نه متهم ردیف اولی وجود دارد نه منجی بی چون و چرایی. جایی که انسان ها با انتخاب های خود در هر لحظه اتفاقات پیرامونشان را رقم می زنند. چهره نیمه خندان و نیمه گریان بشر در اصالت وجود! با دقت در تمامی آثار فرهادی می توان رد پای فلسفه اگزیستانسیالیست را مشاهده کرد. جایی که کسی دست کسی را برای نجات نخواهد گرفت و هر نفر تنهاست در تاوانی که باید برای انتخاب هایش بپردازد.

اتفاق خوبی که در سینمای فعلی کشور شاهد آن هستیم، هنرمندی فیلمسازانی است که بدون ورود به عرصه هجو و هزل و با تقید به فلسفه هنری که به آن پایبندی دارند، نه تنها سبب آفرینش آثاری قابل اعتنا در عرصه های فلسفی_اجتماعی می شوند بلکه در حیطه فروش هم با موفقیت همراه هستند و توانسته اند آثارشان را به عموم مردم عرضه کنند.

شاید به جرات بتوان سعید روستایی را یکی دیگر از خالقان این آثار نامید. تاکید عامدانه روستایی بر یکی از زشت ترین و مناقشه برانگیزترین مقوله های اجتماعی و عدم ورود به حیطه قضاوت قطعی درباره هیچکس و به حاشیه بردن تعمدی پرسش ها پس از طرح شدنشان، رفتارهایی است که در دو اثر اخیر روستایی کاملا بروز عینی یافته اند.

در فیلم «متری شیش و نیم» که باز هم به مقوله اعتیاد و تولید و توزیع مواد مخدر می پردازد، فارغ از بازیگردانی و مسائل تخصصی سینمایی که بدون تخصص نمی توان درباره آن ها نظر داد، آنچه بیش از پیش جلب نظر می کند، اشارات کوتاه بازیگران در بزنگاه های عاطفی آن است. جایی که نوید محمدزاده از عشقی می گوید که متهم به خیانتش می کند اما عاشقانه دوستش دارد همچنان یا جایی که باز محمدزاده از سیر نشدن چشم در برابر عایدات مادی می گوید؛ اشاراتی که اگر فرد منتسب به گونه دیگری در برابرشان دست به انتخاب می زد قطعا نتیجه ای دیگر برایش حاصل می شد.

شخصیت خاکستری پلیس در فیلم آخر روستایی و سواستفاده پدر از فرزندی که در ظاهر هیچ انتخابی نسبت به شرایط ندارد اما باز هم زندان را در برابر نبودن پدری خلافکار انتخاب می کند جملگی یک عارضه بشری را یادآور می شود؛ عارضه اجبار انتخاب و آزادی در محدوده زندگی و پذیرش عواقب هر کدام از گزینه های منتخب انسان.»

انتهای پیام/

 

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اطلاع از

جدول فروش فیلم ها

عنوان
فروش (تومان)
  • ایده اصلی
    ۳٬۳۳۳٬۴۳۶٬۰۰۰
  • سرکوب
    ۹۴۵٬۷۶۳٬۰۰۰
  • کلوپ همسران
    ۲۷۸٬۵۳۶٬۰۰۰
  • کار کثیف
    ۱۹۶٬۹۱۲٬۰۰۰
  • روسی
    ۷۲۶٬۹۳۴٬۰۰۰
  • تپلی و من
    ۱٬۵۲۰٬۶۸۸٬۰۰۰
  • جانان
    ۳۶۵٬۰۵۵٬۰۰۰
  • صدای منو می‌شنوید؟
    ۲٬۹۸۱٬۰۰۰
  • شاه کش
    ۱۴۶٬۵۴۸٬۰۰۰
  • مردی بدون سایه
    ۱۸۳٬۴۸۷٬۰۰۰
  • شکستن همزمان بیست استخوان
    ۱۴۴٬۴۲۸٬۰۰۰