امروز ۵ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۲۰
یادداشتی به قلم منصور فروزش؛

ساز و کار ارایه فیلمنامه در سینمای حرفه‌ای جهان چیست؟

منصور فروزش فیلمساز ایرانی در یادداشتی به مهمترین چالش یک فیلمساز یعنی پیدا کردن یک تهیه کننده و سرمایه‌گذار بپردازد.

به گزارش خبرنگار سینمایی خبرگزاری صبا، منصور فروزش فیلمساز ایرانی که تجربه فیلمسازی در خارج از کشور و حضور در کارگاه های بین المللی را داشته است در یادداشتی به روشی که در سینمای حرفه‌ای جهان برای تعامل با تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران دنبال می‌شود، پرداخته است. وی در حال حاضر فیلم کوتاه «وقتی من گربه را کشتم» را در دست ساخت دارد.

متن این یادداشت که در اختیار خبرگزاری صبا قرار گرفته، بدین شرح است: «ارائۀ فیلمنامه به تهیه کنندگان و یافتن سرمایه گذار برای یک فیلم مهمترین چالشی است که هر فیلمساز مستقلی با آن مواجه است. چالشی که می‌تواند به سادگی مانعی جدی برای ادامۀ فعالیت سینمایی یک فیلمساز باشد. در این نوشته سعی خواهم کرد تا مدلی را که در سینمای حرفه ای جهان دنبال می‌شود و به روزترین روش تعامل با تهیه کنندگان و سرمایه گذاران است را به طور مختصر و کلی شرح دهم.

همانطور که می‌دانیم تاریخ سینما از زمانی آغاز می‌شود که اولین فیلم برای اکران عمومی آماده شد و به نمایش درآمد. مردم برای دیدن این فیلم بلیت خریدند و همانطور که همه ما به سینما رفته‌ایم و می رویم، آن‌ها هم به سینما رفتند و نشستند و فیلم را دیدند. انتخاب این روز برای آغاز تاریخ رسمی سینما یک پیام ویژه در خود دارد و آن اینکه فیلم تنها یک اثر هنری تک نفره نیست بلکه محصولی است که در یک فرایند هنری، تکنیکی و تجاری متولد می‌شود و صاحبانش را منتفع از درآمد و سود مالی می‌کند. ما بارها شنیده‌ایم که در سینمای تجاری، فیلمسازانی که فیلم‌هایشان پتانسیل فروش ندارند به طور ناگهانی یا تدریجی از سینما و تجارت آن حذف می‌شوند. چه بسیار فیلمسازانی که نتوانسته‌اند خود را با این شرایط وفق دهند و علی رغم تولیدات بسیار چشم نواز در طول زمان از گردونۀ تولیدات سینمایی کنار گذاشته شده اند.

پس؛ مسالۀ فروش در سینما مساله‌ای قابل توجه و حیاتی است. قاعدتاً تمام فیلمسازان تلاش می‌کنند تا فیلم‌هایی بسازند که هم ارزش سینمایی دارند و هم ارزش تجاری، اما در این میان تشخیص اینکه چه فیلمی این قابلیت را دارد و چه فیلمی دارای این قابلیت نیست بر عهدۀ تهیه کنندگان است. برای این منظور تهیه کننده یا شرکت تولید فیلم است که تصمیم می‌گیرد چه فیلمنامه‌ای باید ساخته شود تا سود تجاری را نصیب او کند. اما این تعامل و این نتیجه گیری بین تهیه کننده و کارگردان در چه فرایندی رخ می‌دهد؟ چطور یک تهیه کننده به این نتیجه می‌رسد که یک فیلم قابلیت فروش دارد و از آن مهم‌تر فیلمساز چه فرایندی را باید طی کند تا این تعامل و نتیجه را با تهیه کننده حرفه‌ای ایجاد کند؟

در سینمای بین الملل چندین سال است که فیلمسازان و خصوصا فیلمسازان مستقل ایده های خود را در جلساتی که ما آن‌ها را با عنوان «پیچینگ فیلمنامه» می شناسیم ارائه می دهند. در این جلسات عموماً ساختار فیلمنامه چندان که باید مورد بررسی قرار نمی گیرد بلکه هدف این است که فیلمساز علاوه بر معرفی خودش، به هیئت انتخاب، داوری و یا تهیه کننده نشان دهد که ایده اش از چه حیث حائز اهمیت است و از این مهمتر به آن‌ها نشان دهد که خودِ او به عنوان فیلمساز، چقدر قابل اعتماد است. عموماً جلسات پیچینگ شبیه به جلسات شعبده بازی است. شما به عنوان فیلمساز باید کنجکاوی تهیه کننده را برای شناخت بهتر فیلمنامه و البته خودتان بر انگیزید. برای رسیدن به این مقصود روش ها و راهکارهای فراوانی وجود دارد که البته توضیح تمام آن‌ها از حوصلۀ این بحث خارج است.

بعد از اینکه فیلمساز جلسۀ پیچینگ را با موفقیت پشت سر می گذارد، تازه فرایند اصلی تعامل آغاز می شود. موفقیت در پیچینگ هنوز با ساخت یک فیلم فاصلۀ قابل توجهی دارد. بعد از پیچینگ تهیه کننده درخواست داستان خطی و سپس سیناپس را از فیلمساز دارد. چیزی که فیلمساز باید برای آن آمادگی قبلی داشته باشد. در این مرحله یکی از مواردی که در سال های اخیر بسیار مهمتر از پیچینگ، داستان خطی و سیناپس است، تریتمنت نام دارد. از آنجاییکه این مورد تا کنون در ادبیات سینمایی ایران استفاده نشده است من تریتمنت را «رفتارنامۀ فیلم» ترجمه کرده ام.

رفتارنامه، فرمی مشخص و شناخته شده دارد که این فرم همانند، ساختارِ استانداردِ فیلمنامه، شناخته شده و غیر قابل تغییر است، فیلمساز می بایست ایدۀ خود را پیش از نگارش فیلمنامه در ساختار رفتارنامه قرار دهد. رفتارنامۀ فیلم، ساختار داستان و فیلمنامه را بدون پرداختن به جزییات به خواننده نشان می دهد. در حال حاضر که صدها هزار نویسنده و فیلمساز حرفه ای و نیمه حرفه ای در سراسر جهان در حال نگارش طرح و فیلمنامه هستند، تریتمنت یک ابزار کاربردی برای تهیه کنندگان است تا بفهمند که آیا یک فیلمنامه مشخصات قابل قبول برای تبدیل شدن به یک فیلم را دارد یا نه؟ توضیح اینکه دقیقاً رفتارنامه چه بخش هایی را شامل می شود نیازمند جلسات آموزشی و تمرین و ممارست جدی است چرا که این ساختار در واقع نمایه ای مکانیکی و به دور از ظرافت های ادبی و سینمایی از داستان فیلم است. نگارش رفتارنامه دو هدف عمده می تواند داشته باشد، نخست اینکه یکی از اقلام ضروری در ارائۀ فیلمنامه به تهیه کننده است، چراکه کوتاه تر، قابل درک تر و عینی تر از فیلمنامه و سیناپس است. و دوم اینکه خود نویسنده در ساختار تریتمنت در می یابد که آیا داستان و طرح کلی او ملزومات لازم برای تبدیل شدن به فیلمنامه ای قدرتمند را دارد یا خیر؟ این دو کارکرد باعث می شود که فیلمساز و خصوصاً نویسندۀ فیلمنامه به طور دقیق و مستمر بتواند اجزای داستان را مورد بررسی قرار دهد و اشکالات آن را برطرف کند.

به طور کلی تریتمنت شامل داستان اصلی فیلم است. بعد از نگارش سیناپس یا داستان اصلی، بخش توصیف شخصیت ها قرار دارد که شخصیت های اصلی داستان را به طوری کلی اما دقیق توصیف می کند. سپس بخش اول رفتارنامه است که با عنوان اکت اول یا رفتار نخست آن را می شناسیم. در این بخش توصیحات کلی و روند شناخت شخصیت ها، مکان ها، اتمسفر و روحیۀ داستان در کنار هدف و خواست شخصیت ها مورد بررسی قرار می گیرد . در این بخش ما مسالۀ اصلی داستان را بیان می کنیم. اینکه داستان ما قرار است در چه ژانری، چه هدفی را به وسیلۀ چه کسانی دنبال کند. و قرار است در این روند شخصیت ها به چه انتفاع شخصیتی، روانی و … برسند و چه بخشی از این هدف برای مخاطب جذاب است.

در رفتار دوم یا اکت دوم، چرایی داستان مورد بررسی قرار می گیرد. در این بخش به طور دقیق بررسی می کنیم که چرا شخصیت ها به دنبال رسیدن به هدف شان هستند و چرا این هدف برای مخاطب می بایست جذاب باشد؟ علاوه بر این چرایی، در این بخش موانع و چالش های پیش روی شخصیت ها هم مورد بررسی دقیق قرار می گیرند. یعنی چه نیروهای مخالفی در دنیای داستان پیش روی آنان قرار دارد و چرا آنها حاضرند برای رسیدن به هدف خود با این نیروها مواجه شوند؟ و در نهایت شخصیت ها در گذر از این سفر داستانی، چه تغییری از نظر شخصیتی خواهد کرد؟ و چرا این تغییر برای مخاطب جذاب است؟

در رفتار سوم یا اکت سوم، ما باید دقیقا شرح دهیم که داستان چطور از نقطۀ عطف عبور می‌کند و نقطۀ عطف دقیقا کجا اتفاق می‌افتد؟ و اینکه بعد از نقطۀ عطف چطور داستان به سمت پایان پیش می‌رود؟ در این بخش، داستان به پایان نرسیده است اما رفتارِ داستان به سمت گره گشایی پیش می‌رود. در این بخش از داستان است که مخاطب کم کم شروع به قضاوت و نتیجه گیری می‌کند پس توضیح و شرح این بخش در رفتارنامه بسیار حائز اهمیت و قابل توجه است، چرا که تهیه کنندگان معمولا این بخش را بیش از هر بخش دیگری مورد توجه قرار می‌دهند. به این علت که اکت سوم ارتباطی بسیار نزدیک تر با مسالۀ مخاطب در داستان فیلم شما دارد.

در رفتار چهارم یا اکت نهایی، ما خصوصاً دربارۀ پایان بندی حرف می زنیم. مشخصات و نحوۀ رخ دادن اتفاقات نهایی را بررسی می کنیم و به طور دقیق و مشخص پایان فیلم را و همینطور وضعیت دقیق شخصیت ها را شرح می دهیم. لازم به یادآوری است که در اکت نهایی ما تنها با ساختار فیلمنامه ای داستان مواجه نیستیم بلکه توضیح و تفسیر داستان در واقعیتِ جهانِ داستان نیز اهمیت دارد. به عنوان مثال اگر ما ترجیح می دهیم پایانی قابل تفسیر (بخوانید پایان باز) برای فیلم داشته باشیم باید بدانیم که دقیقاً پایان فیلم از نظر ما به عنوان نویسنده چگونه است و شخصیت ها در چه وضعیتی به سر می برند. عاقبت داستان و شخصیت ها حتی اگر در فیلم دیده نمی  شوند میبایست در این بخش گنجانده شوند. در این بخش پایان داستان نه فقط در فیلم، بلکه در جهانی که شخصیت های ما در آن زندگی می کنند هم مورد بررسی قرار می گیرد.

بعد از تبدیل داستان به این فرمت، فیلمنامه نویس درک دقیق تر و تصویری کامل تر از آنچه نوشته است را پیش روی خود دارد، چراکه اهمیت تریتمنت در این است که علاوه بر دادن یک تصویر کلی به تهیه کننده، خود فیلمنامه نویس را هم از نحوۀ کار داستان باخبر کند.

در نهایت همانطور که در ابتدای بحث گنجانده شده، نحوۀ تعامل با تهیه کننده از مهمترین مهارت های یک فیلمساز است اما در کنار مهارت های شخصیتی و رفتاری، ابزارها و ساختارهایی در جهان وجود دارند که کار را برای نویسنده، فیلمنامه نویس، کارگردان و به طور کلی فیلمساز برای تعامل بهتر و دقیق تر فراهم کرده است. یکی از این ابزارها تریتمنت یا رفتارنامه است که امروز یکی از حیاتی ترین بخش های ارائۀ فیلمنامه به تهیه کنندگان در سینمای بین الملل است.»

انتهای پیام/

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است