امروز ۱۰ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۰۷
ساغر مسعودی در گفتگو با صبا:

دردهای جامعه رنگ نقاشی‌هایم را تیره کرد/ «می‌خوابانمم» پیله‌ای برای خواب

نمایشگاه «می خوابانمم» شامل مجموعه آثار ساغر مسعودی است که شاید حکایت انسان امروز باشد که در مواجهه با غم ها به پیله تنهایی خود پناه می برد تا در خواب، دمی آرامش یابد.
گفتگو با ساغر مسعودیبه گزارش خبرنگار صبا، نمایشگاه انفرادی شامل مجوعه آثاری از ساغر مسعودی با موضوع «می‌خوابانمم» تا ۲۴ اردیبهشت ماه در گالری فرشته برپاست.
 
مسعودی هنرمند نقاش، شاعر، خواننده و تصویرساز که تاکنون نمایشگاه های متعددی به صورت گروهی و انفرادی برگزار کرده است، در آخرین مجموعه آثار خود، تصاویری را خلق کرده که شاید فانتزی ای از اندوه باشند.
«می خوابانمم» شاید حکایت انسان امروز باشد که در مواجهه با مصائب، غم و هر آنچه دشواریِ زندگی بشر را رقم می زند، به پیله تنهایی خود پناه می برد تا با خوابی که شاید از سَرِ آسودگی نیست، دمی آرامش یابد؛ به سانِ پروانه ای که به دنبال پیله ای می گردد برای دمی آسودگی.
به بهانه برپایی این نمایشگاه، با این هنرمند گفتگویی کرده ایم که در ادامه می خوانید:
*ابتدا از فضای ذهنی تان برای خلق این مجموعه آثار بگویید.
-در خلق یک اثر هنری، اجتماع، محیط اطراف و مواجهه با موقعیت های گوناگون، موثر است. من شخصا عاشق رنگ ها هستم و همیشه به زندگی امید دارم، اما گاهی می بینیم که آثار ناخودآگاه به سمت تیرگی می روند. گاهی در زندگی به جایی می رسیم که بیشتر می خوابیم چون وقتی چشمانمان را باز می کنیم و بیدار می شویم، غصه های بیشتری را احساس می کنیم. درباره این مجموعه هم ابتدا دوست داشتم فضای رنگی تر و شاد تری داشته باشد اما به جهت مشکلاتی که در جامعه حس می کردم از سیل گرفته تا دیگر دشواری ها، این اتفاق نیفتاد. این مجموعه آثار به نظر من شاید نمایانگر دوره ای باشد که از هر سو تحت فشار هستیم.
گفتگو با ساغر مسعودی
*برخی از هنرمندان معتقدند آنچه که در آثارشان خلق می شود باید فارغ از زمینه اجتماعی پیرامونشان باشد و صرفا به بُعد هنری اثر توجه دارند. نظر شما در این باره چیست؟ آیا اعتقاد دارید یک هنرمند علاوه بر کار هنری، رسالت دیگری نیز دارد؟
-به طور کلی آدم ها و شخصیت ها با هم متفاوت هستند. به نظر من کارِ این دسته از هنرمندان نیز زیباست. گاهی تصویرسازانی که کار کودک می کنند، به اقتضای سن کودکان می خواهند فضایی خوش رنگ، زیبا و کودکانه را تصویر کنند؛ فضایی فارغ از تاریکی ها مصائبی که در جهان واقعی وجود دارد. من همیشه تلاش می کنم که رنگ امید در کارهایم نمود داشته باشد و البته شاید این اقتضای کار تصویرسازی باشد چرا که باید فضایی فانتزی و شاد را خلق کنیم. من در کنار تصویرسازی، دغدغه نوشتن نیز دارم و کلمه برای من بسیار با ارزش است. بنابراین نمی شود هیچ تفکر ، هنرمند و ایده ای را با هم مقایسه کرد مثلا خود من هر زمان از موضوعی ناراحت هستم انگار دکمه ای درون خود دارم که با فشار دادنِ آن همه چیز جهان را برای خودم کارتونی می کنم. این کار، درک کردنِ مشکلات را برایم آسان تر می کند چراکه اگر قرار باشد خیلی واقعی تر به جهانِ پیرامونم نگاه کنم همه چیز ناراحت کننده تر خواهد بود.
*عنوانِ این مجموعه «می خوابانمم» است. این اسم از کجا می آید؟
-وقتی به مشکلات جامعه و پیرامونم نگاه می کنم از خودم می پرسم که آیا کاری از من برای حل این مشکلات بر می آید؟ اتفاقی که برای من افتاد این بود؛ به این واقعیت بشری پی بردم که گاهی ما آدم ها عملا نمی توانیم کاری برای یکدیگر انجام دهیم. «می خوابانمم» از آنجایی شکل گرفت که حس کردم ما آدم ها گاهی چقدر نیاز داریم که خودمان را بخوابانیم و برای خودمان لالایی بخوانیم.
*رویا از نگاه شما چیست؟
گفتگو با ساغر مسعودی
– کیم کی دوک جمله معروف و قشنگی دارد. او می گوید: «سخت است که بدانیم دنیایی که در آن زندگی می کنیم واقعیت است یا خیال». آنقدر زندگی انسان عجیب و منحصر به فرد است که اساسا نمی توان رویا و واقعیت را از هم تشخیص داد. برخلاف آنکه فکر می کنیم رویا از ما فاصله زیادی دارد، این جهانی که در آن زندگی می کنیم، خود، رویاست. ما انسان ها، صورت هایمان، رفتارهایمان و اساسا کل جهان هستی رویاست. تمام چیزهایی که امروز به صورت عادی و روزمره با آنها کار می کنیم روزی رویای کسانی بوده است که پیش از ما زندگی می کرده اند. رویا چیزی نیست که آن را از دست بدهیم اما آنقدر با ما عجین است و در آن گم هستیم که ممکن است فکر کنیم آن را از دست داده ایم یا حتی پدیده ای خیالی است.
*شخصیت کارتونی و فانتزی مورد علاقه شما کدام کاراکتر بود یا هست؟

– از حدود سال ۸۵ ترسی از فیلم و تلویزیون در من ایجاد شد، این ترس از آنجا نشأت می گرفت که وقت خیلی زیادی برای تماشای آن به هدر می رفت چرا که دوست داشتم ساعت ها تماشا کنم. اما به جایی رسیدم که ترجیح دادم به جای فیلم و …، جهان را تماشا کنم. جهان آنقدر چیزهای جذاب برای دیدن و کشف کردن دارد که شاید دیگر زمانی برای فیلم و سریال و … نباشد. اما از آنجا که خودم شخصیت شوخی دارم، کارتون کونگ فو پاندا و شخصیت استاد چیکو را خیلی دوست داشتم. اما اگر بخواهم به قبل تر و دوران کودکی ام برگردم، تا حدی با کارتون ها دچار پاردوکس می شوم. چون کارتون های دوران کودکی ما انگار تست هایی بودند که روی کودکان انجام می شدند و غالبا سعی داشتند الگوهای خاصی را در ذهن کودکان حک کنند. مثلا در کارتون های والت دیزنی اغلب شخصیت های مثبت موهای بلوند و پوست روشن داشتند و کاراکترهای منفی را با موهای مشکی تصویر می کردند. در واقع این نوعی از تفکیک میان خاورمیانه ، اروپا و آمریکا بود. بعدها که بزرگ تر شدم و دریافتم تا چه حد کارتون ها می توانند روی ذهن کودکان و حتی در آینده زندگی شان تاثیرگذار باشد، تا حدودی با اینگونه کارتون ها زاویه پیدا کردم، اما به هر حال من هم مانند خیلی از بچه های آن سال ها سیندرلا، زیبای خفته و … را بسیار دوست داشتم.

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است